سلام.حال من خوب نیست اما همیشه برای سلامتی شما شمع روشن می کنم.مدتی است که همه را از خود بی خبر گذاشته اید،می دانید که پدر بزرگ مرد؟برای پدر هم نفسی بیش نمانده است مادر و مادر بزرگ هم خیلی بی تابی می کنند.مادر دیگر خانه داری نمی کند،مهلم شده است.«دعای عهد»درس می دهد به ماهی های حوض.

دو سه جمله هم از روزگارم برایتان بنویسم:

نمی دانم چرا آسمان بخیل شده است،نمی بارد.زمین سنگدلی میکند،نمی روید.خیابان ها پر از غول های آهنی شده اند،کوچه ها امن نیستند.عجیب است داماد ها از حجله می ترسند.

«اذان»رنگ پریده به خانه ها می آیند،«نماز»زمین گیر شده است.«رمضان»مهمان ناخوانده را می ماند که سرزده بزم مردم را بر هم می زنند.«جهاد»بهنه گیر شده است.آدم ها کیسه هایی پر از خمس و زکاه به دیوار گورشان آویخته اند. از بس شما را ندیده ایم چشمانمان هرزه شده است. بیم دارم اگر چندی دیر بگذرد،ندبه خوانهای مسجد پیر تر بشوند. 

/ 4 نظر / 8 بازدید

سلام دوست خوبم

اميدوارم هميشه موفق باشی و خندان مثل من می دونی از وبلااگت خيلي خوشم اومد آخه اسم منم حنانه است .البته منم تازه وبلاگ باز کردم برا آشنايی بیشتر می تونی به آی دی holy_love_2010 پیام بدی خوشحال می شم.