که تو پاکی و خدایی...

آن عرش کبریایی توست که بالای هفت آسمان عظمت این چهار گوشهِ خانه‌ات ایستاده است...

این بی‌چیز و خالی‌دستان من است و سنگین دل و رنگین‌بار ِ نامهربانی‌ام...

آن دست توست و این الله‌اکبر ِ ما و دست‌های بلندمان برای تو...

آن فانوس خانه‌ِ اسماعیل و سنگ‌جای ابراهیم و میلادگاه بزرگ بی‌مانندی است و این اما...

این هفت روز است و هفت دور و هفت ذکر و تنها هفت...

می‌بخشم...

تمام این هفت‌تایی ها را برای همهِ آن‌هایت...

می‌بخشم...

هرچه تمامِ قریبِ سه‌هفتی‌ام را سنگین کرده را برای لحظه نخست دیدار تو. تکرارنشدنی و بی‌مانندِ هیچ روزی از این ۵سال... 

می‌بخشم...

تمام بودنم را که هیچم کنی... همه چیزم کنی...

تو نیز ببخش...

***

پیوست1: او را مستی خوش است/ خواه این کس در آب سیاه افتد/ خواه در آتش/ خواه در دوزخ/ او دست در زیر زنخ زده است/ نظاره می کند/ او نه در آب می آفتد/ نه در آتش/ در پی ِ آن کس نظاره می کند.

پیوست2: از این که عینکم کجای بهشت افتاده، یا که کِی قراره برگردم و بیام باز، اگه بگذریم(!) از این که عینکم دودی بود نمیشه گذشت، که شاید گفتی بردار اون عینک دودی رو از رو چشات...

پیوست3: گفت حنا برو که خیلی خلوته... دلم گرفت به خدا. دلم شیکست به خدا... که چه قریبی، درست بقلِ همون جایی که یه روزی خودِ خودت، خودای خوداتون بوسیدینش...

پیوست5: من طربم طرب منم/ من طربم طرب منم/ زهره زند نوای من...

پیوست4: می گذرم... نه! گذشتم...

/ 185 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غیر منتظره

بلوزت آماده ست. بیا ستاد ِ یکی از کاندایداها تو قیطریه بگیرش[نیشخند]

غیر منتظره

اه بازم خصوصی بود عمومی شد! این بلوزه رو می گم. آخه نمی خواستم خیاطیمون لو بره!

سحر کریمی

سلام حنانه جونم خوبی عزیزم؟ دلم واست تنگ شده چطوری؟ متن مثل همیشه با ادبیات منحصر به فردت زیبا و دلنشین بود[ماچ]

ا

ا

ا

ا